ردپاي هنرمند در آينه آفريده هاي هنري
هنر،تجلي روح بيقرار و نجيب هنرمند است و هنرمند، از منظري غيرازديگران به دنياي خود مي نگرد. وقتي هنرمند در آستانه زايش هنري قرارمي گيرد، پنجره اي ازآنچه ناديدني است به رویش گشوده مي شود. واژه ها و رنگها در جلوي چشمانش و در انديشه سيالش، رديف،و ناسفته، سفته مي شود. آنگاه كه هنرمند پا درركاب تخيل سرشاربه دنياي زيباي رنگها و واژه ها سفر مي كند، خود را در ملكوتی از زيباييها رها مي بيند و با دست انديشه و احسـاس، سبدي پرازشكوفه هاي ”رنگ واژه“مي چيند و در بازگشت است كه كودك دلنشين ”هنـــر“ــ اثر هنري ــ به دنيا مي آيد و هنرمند، گرم و سرخوش از آن زايش، بارها و بارها به مرور زيـبـايـيهاي كودكـش مي نشينـد و بسيار دوست داردكه جمال ”كودك“ هنرش را برديگران عرضه بدارد. به راستي كهُُ اثر هنري همچون كودك هنرمند است هنرمند،” اثرو آفريده اش“ را پدرانه دوست دارد.
همانگونه كه فرزند آدمي، وارث مشخصه هايي چون رنگ چشم، رنگ مو، بلندي و كوتاهي قد و...از پدر و مادر خويش است، يك اثر هنري نيز”خواسته و ناخواسته“ وامدار شخصيت و جهان بيني صاحب خود است. به عبارت ديگر هر هـنــرمند، هنگـام آفـريـنش هنــري ــ دوباره مي گويم ”خواسته و ناخواسته“ ــ رگه هايي از شخصيت، انديشه، جهــان بيني، اعتـقـادات و... خود را آفـريـده و اثـر هنـري خـود بـرجـاي مي گذارد.
در نقد روانشناختي ۱ ملاك نقد برهمين پايه استوار است، يعني با مطالعه دقيق و روان شناسانه اثر هنري سعي مي كند به زواياي روحي وشخصيتي هنرمند ـ صاحب اثرـ پي ببرند0 در” نقد روان شناسانه “ و نيز ”نقد شرح حالي“ ۲ با مرور اثرهنري مي توان بسياري ازگرايشها، علاقه منديها و.. . هنرمند را بيان كرد. اين كه هنرمند مثلا به چه رنگي بيش از ديگر رنگها علاقه دارد، اوضاع روحي او و محيطي كه در آن پروش يافته، حوادث و رخدادهاي زندگي او چگونه بوده ؟ واز كدام زاويه به طبيعت پيرامون نظر داشته است و بسياري موارد ديگر،درنتيجه نقد روانشناسانه و شرح حالي* مشخص مي شود.
در”نقـد روان شناسانه“ منتقد مي كوشد به بررسي تاثير فعاليت ضميرناخودآگاه نويسنده و شاعردرطول آفرينش اثـربپردازد ودرنقد شرح حالي منتقـد سعي مي كند با بررسي حقايق و محركهاي زندگي نويسنده به معني و مفاد اثـر او پي بـرد و آن را توضيح دهد و شباهتهايي بين اثـرو زندگي نويسنده كشف كند.. .. “ 3
اگرچه بايد پذيرفت كه تمام زواياي روحي و شخصيتي نويسنده، شاعر و دريك كلام هنرمند به طور كامل دراثر و آفريده اش متجلي نمي شود، به جرات مي توان گفت كه ردپاي وجودي هنرمند، درآينه آثارش وجود دارد، حتي اگر آن ميزان نمود و تجلي، دركمترين حد خود باشد. براي نمونه، چند مورد را كوتاه بررسي مي كنيم :
زنده ياد سلمان هراتي ـ شاعر متعهد و تواناي انقلاب ـ در مجموعه ” از آسمان سبز“ تصويري زلال و صميمي از سادگي محض و خلوص روستا و روستايي ارايه مي دهد. اين تصاوير در اشعار ”ميرزا و جنگل“، ”گالش“ (بروزن بالش ـ در زمان مازني به چوپان مي گويند ـ )، ” با آفتاب صميمي “، ” آب در سماور كهنه “، ” اندر مذمت تكلف“، و چند شعر ديگر نمود بيشتري دارد. و البته بايد به ياد داشته باشيم كه جداي از تخيل سرشار شاعر، او اهل روستاي مرزدشت تنكابن بوده است. سلمان در شعر ” گالش“ اين گونه مي سرايد :
” من مست لحظه هاي بي رياي توام
گالش !
آن دورها با كه درآميختي
كه نسترن
با اشاره دستهاي تو مي شكوفد.
آي گالش !
بر پهنه كدام دامنه خوابيدي
كه اين سان
به بوي كوه آغشته اي
تو در زلال كدام چشمه
وضو مي سازي
و در سايه كدام خلوت
نماز مي گزاري
كه مثل آينه صافي.. . “ 4
محمدرضا عبدالملكيان، هنرمند توانا و صميمي نهاوندي، نيز در مجموعه شعر ” ريشه در ابر“ همچون سلمان، قرابت خود با سادگي و صميميت محض روستا را به زيباتربن شكل بيان كرده است. او در شعرهاي ” ايلياتي “، ” پدر به مزرعه بر گرديم“، ” انقلابي كه چشمان مرا گشود “، ” چوپان“، ”با اين دل ريشه دار باراني“، ” دل روشني دارم اي عشق“، ” قريه“ و چند شعر ديگر، دل ريشه دار باراني اش را تا هميشه، با صميميت و سادگي روستا گره زده است و البته او در اين آثار، تصويري واقعي در عين حال شاعرانه از محيط پيرامون و دلبستگي ها و جهان بيني اش ارائه مي دهد :
” با اين دل ريشه دار باراني
اين شهر چه كرده، هيچ مي داني
دل، مزرعه گياه و گندم بود
دل در شط عطر پونه ها گم بود
دل، ريشه به شور و شوق شبدر داشت
دل، شانه به شانه صنوبر داشت
دل، دست دعاي خلوتي محجوب
دل، چاره گشاي چرخ خرمنكوب
دل، خط شيار شخم گاوآهن
دل، راه عبور خوشه تا خرمن.. . ” 5
اين كه ردپاي شخصيت،بينش، اعتقادات و.. .هنرمند در آثارش ـ حتي در كمترين شكل و حد خود متجلي مي شود، واقعيتي انكار ناپذير است. هم زنده ياد سلمان هراتي و هم محمدرضا عبدالملكيان، وقتي كه مسايل خاص شهرنشيني و مدنيت را در تضاد با زلالي روح و صميميت سيال عواطف خود مي بينند خواسته و ناخواسته اين تضاد در نگرش را به تصوير مي كشند. سلمان در شعر ” دوزخ و درخت و گردو “ براي وطن اينگونه مي سرايد :
” بگذار گريه كنم
نه براي تو
نه نه نه ! بل براي عاطفه اي كه نيست
و دنيايي كه
انجمن حمايت از حيوانات دارد
اما انسان
پابرهنه و عريان مي رود.. .
بگذار گريه كنم
براي انسان 135
انسان نيم دايره
انسان لوزي
انسان كج و معوج
انسان واژگون.. .“
و اين گونه است كه ردپايي از نگرش خاص خود به محيط پيرامون را بيان مي كند. تجلي زواياي روح هنرمند در آثار هنري، تنها خاص شاعران نيست. نويسندگان، نقاشان، داستان سرايان. سينماگران و خوشنويسان و.. .نيز در اين شمول قرار مي گيرند. تناسب و تركيب رنگها در آثار آن نقاشي كه در شهرهاي شمالي زندگي مي كند با اثر نقاشي كه در شهرهاي كويري ساكن است يكسان نيست. افكار فلسفي فلان سينماگر و فيلمنامه نويس ناخواسته در متن فيلمنامه اش متجلي مي شود و به همين خاطر اكثر فيلمها و آثار چنين فردي را به عنوان فيلمهايي با بستر فلسفي مي شناسند. شايد بتوان گفت هنرمندان نقاشي كه از ذهني رياضي برخوردارند نسبت به ساير نقاشان، در آثارشان از خطوط مستقيم بيشتري استفاده مي كنند و تقريبا اشكال موجود در يك اثرشان، با استفاده از خطوط عمودي و افقي بيشتري تصوير شده و اضلاع بيشتري دارد. يا وقتي روحيه اي خشن تر داشته باشند ممكن است در اثر هنري، از خطوط مستقيم بيشتري استفاده كنند و نيز شايد بتوان گفت هنرمند نقاشي كه روحيه اي خاكستري دارد و هواي دلش هميشه باراني است، از خطوط شكسته و رنگهاي تيره تر بيشتر بهره مي گيرد.
اما از آنجا كه در اين بررسي به شعر بيشتر نظر داشته ايم، مي گوييم ردپاي بينش، نگرش، افكار و انديشه ها، دلبستگيها و اعتقادات شاعر گاهي تا آنجا در اثر هنري رسوب دارد كه ديگر اين شاعر نيست كه واژه ها و اوزان اشعار را مشخص مي كند و رقم مي زند، بلكه همه اين موارد متاثر از نوع نگرش و بينش شاعر است كه در اثر هنري تجلي مي يابد و مثلا باعث مي شود كه فضاي شعر، شاد باشد يا غمگنانه، وزن شعر در بحور مضارع باشد يا رجز يا متدارك.
پانوشتها :
1- نقد روانشناسانه (psycholoyical )
2- نقد شرح حالي (bioysaphical )
3- مير صادقي، ميمنت، واژه نامه هنر شاعري
4- هراتي، سلمان، از آسمان سبز
۵- عبدالملكيان، محمدرضا، ريشه در ابر